تبليغاتX
ذهن آزاد
 سورنا سردار اشکانی
در راستای فعالیت های تاریخی این وبلاگ به تهضیح مختصری از یکی از جنگ های پراقتخار ایرانیان می پردازیم.

تا پیش از آمدن اسلام ، دو كشور ایران و روم همسایه بودند. وسعت خاك ایران در زمان پادشاهان اشكانی و ساسانی بسیار زیاد بود و در مغرب به حدود شام ( سوریه امروزی ) و آسیای کوچک ( صغیر ) می‌رسید.
امپراتوری (امپراطوری) روم هم تمام جنوب اروپا را در دست داشت و میان این دو کشور قوی كشور مقتدر دیگری نبود.

حكومت‌های ارمنستان و میان دو رود ( بین‌النهرین - عراق امروزی ) و شام ( سوریه ی امروزی ) كه میان این دو امپراتوری ( امپراطوری ) قرار داشتند بسیار ضعیف و كوچك بودند و فرمان‌ روایان آن‌ها گاه از پادشاهان ایران اطاعت می‌كردند و گاه تابع دولت روم می‌شدند.
در زمانی كه پادشاه « اُرُد »  اشكانی در ایران ، یكی از سواران رومی به نام « كراسوس » ، حكمران متصرفات آن كشور در مغرب آسیا شد و به سوریه و عربستان آمد. این سردار خیال جهان‌گیری و كشور گشایی در سر داشت و به طمع فتح ایران و هندوستان به آسیا آمده بود.
كراسوس بار اول با چند هزار سوار به میان دو رود ( بین النهرین ) كه در مغرب ایران قراردارد حمله برد و قسمتی از آن سرزمین را تصرف کرد. بعد به شام برگشت و آماده‌ی حمله‌ی بزرگی به ایران شد.
در این موقع « اُرُد » فرستاده ای ( پیک - سفیری ) پیش او فرستاد و پیام داد :« اگر مردم روم می‌خواهند با ایرانیان نگاره ها تزیینی استجنگ كنند ، ما خود را آماده خواهیم ساخت و با سربلندی از خاك میهنمان پدافند ( دفاع ) خواهیم كرد. ولی اگر آن‌گونه كه شنیده‌ام تو می‌خواهی برای نام آوری ( شهرت ) خود كشورگشایی كنی و به كشور من دست بیندازی ، من شخصا تو را گوشمالی می‌دهم و از هم‌اكنون از عاقبت شوم این خام طمعی آگاهت می‌كنم.»
كراسوس به فرستاده ی ( سفیر ) ایران گفت: « من پاسخ پادشاه شما را در پایتخت شما سلوكیه با شمشیر خواهم داد و موقعی كه اُرُد به دست من بیفتد ، معنی گوشمالی را به او خواهم آموخت. »
پیک (فرستاده - سفیر ) خندید و جواب داد: « اگر از كف دست من مو بروید ممكن است شما هم سلوكیه را ببینید. ما ایرانی‌ها هرگز نخواهیم گذاشت شما به میهنمان دست اندازی كنید. »
بعد از بازگشت فرستاده ( سفیر) ، دو طرف ، اسباب جنگ را ساز كردند.
كراسوس با لشكر بی‌شماری كه بیشتر آن پیاده نظام بود به میان دو رود ( بین‌النهرین ) آمد. اُرُد هم یكی از سرداران خود را كه « سورنا » نام داشت به جلوگیری او فرستاد.
سواره نظام ایران در آن موقع خیلی قوی بود و سواران ایرانی به ویژه ( مخصوصا ) در تیراندازی از راه دور مهارت داشتند و می‌توانستند بی آنكه به دشمن نزدیك بشوند ، آنها را با تیراندازی از پا درآورند. « سورنا » برای آن كه كراسوس را غافلگیر كند ، سواران خود را از نظر او پنهان داشت و چنین وانمود كرد كه می‌خواهد با پیاده نظام زد و خورد كند.
كراسوس كه دارای پیاده نظامی ورزیده و نیرومند بود ، سپاه ایران را در برابر لشكریان خود ناچیز دید و فرمان حمله داد. رومی‌ها در حالی كه دارای انواع اسلحه بودند و در صفهای فشرده و طولانی قرارداشتند ، پیش آمدند و با شمشیر و نیزه به جنگ پرداختند.
روش جنگی اشكانیان ، مخصوصا سورنا ، آن بود كه ابتدا از برابر دشمن فرار كنند. بعد از اطراف به دشمن حمله برند. در این جنگ هم پیاده نظام ایران پس از ساعتی زد و خورد رو به فرار گذاشت و رومی‌ها به گمان این كه ایرانی‌ها شكست خورده‌اند به تعقیب آن ها پرداختند و در دشت و صحرا پراكنده شدند. آن‌وقت سواران ایران به فرمان « سورنا » با نظم كامل پیش آمدند و رومی‌ها را در محاصره گرفتند. در این جنگ ، تیراندازان ایرانی كه بر لشكریان رومی برتری داشتند تلفات زیادی به ایشان وارد ساختند و كراسوس هرچه كرد نتوانست سپاه خود را جمع آوری كند و از محاصره رهائیشان دهد.
پس از ساعتی پسر كراسوس كه به « فابیوس » موسوم بود ، با عده‌ای سوار ورزیده به كمك پدر خود آمد. « فابیوس » نگاره ها تزیینی استدر اروپا فنون جنگ را بسیار خوب آموخته بود ولی از روش جنگی اشكانیان خبر نداشت. سواران ایرانی وقتی با فابیوس روبرو شدند ، برای آن كه او را هم گوشمالی دهند، كمی زد و خورد كردند و بعد رو به فرار گذاشتند. فابیوس به خیال آن كه فاتح شده ، به تعقیب آن ها پرداخت و از سواران خود دور افتاد. سپس دسته‌ی دیگری از سواره نظام ایران ، سپاه اورا هم در محاصره گرفتند و از هر طرف به جانب آن تیراندازی كردند.
وقتی كراسوس شكست خود را حتمی دید ، از سورنا تقاضای صلح كرد و قرار شد برای گفتگو در شرایط تسلیم ، به نقطه‌ی معینی بروند. اما پیش از آن كه كراسوس به محل مذاكره برسد ، توسط عده‌ای از سربازان خود به قتل رسید.
پس از این شكست ، رومی‌ها مدتی به خاك ایران تجاوز نكردند و خیال كشور گشایی به سر امپراتوران ( امپراطوران ) و سرداران آن كشور راه نیافت.

|+| نوشته شده توسط اشکان آریا در شنبه دهم تیر 1385 و ساعت 18:32  
 ایمان

امروز در راستایی فعالیت فلسفی این وبلاگ به یک توضیح اجمالی از ایمان می پردازیم.

ایمان یعنی باور کردن چیزی که در ورای باور منطق باشد. باور کردن چیزی که درباور منطق بگنجد ایمان نیست.           (ولتر) 

نویسنده: ایمان داشتن برای ذهن تحلیلگر غیر ممکن است.ایمان یعنی یقین داشتن به چیزی که خارج از اختیار شماست.با این حال ایمان به یک چیز خوب بعد دیگری به زندگی شما خواهد افزود .ایمان داشتن به خودتان از همه مهمتر است. 

من به خوبی دیگران ایمان دارم و خوبی  خودم را هم باور میکنم.

امیدوارم به نظر من پی ببرید.بزودی مقالات در باره ایمان اماده میشود.نظر  دهید 

|+| نوشته شده توسط اشکان آریا در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 18:15  
 جهل و دانش
 

دلم بر جهل او می سوزد و تهقیرش می کونم 

                                                                       (چارلز دیکنز)

اهنویسنده :خیلی ها هستند که با نادانی زندگی ما را پژمرده می کنند.آنها گستاخ هستند و هر کسی که خلاف میل شان باشد میکوبند.اگر  چنین هالتی در خود میبینید وکاری بکنید ودر غیر این صورت دیگران تا ابد تهقیرتان میکنن .  هیچ کس ناخوشایند موتولد نمیشود.نا خوشایند بودن اکتسابی است و چیزی نیست که به آن مباهات کنید.

دانش خود قدرت است

                                     (اشکان آریا)

نویسنده:دانش لباس های موبدل بسیار می اید ممکن است لهضه ای کاملا جاهل باشید و لهضه ای دیگر ذهنتان روشن باشد.ما انتخاب می کنیم که چه چیزی را یاد بگیریم . بدون دانش بیشرفتی نخواهد بودو بدون بیشرفت من در یک جا خواهم ماند.                                      

|+| نوشته شده توسط اشکان آریا در چهارشنبه هفتم تیر 1385 و ساعت 14:0  
 ذهن آزاد
هنگام تولد گریه میکنیم از این که به این عرصه نادان ها وارد شده ایم. 

                                                                                                                

|+| نوشته شده توسط اشکان آریا در سه شنبه ششم تیر 1385 و ساعت 23:28